مهره ها را
از ستون فقرات
روي ميز ريختم
و خميده باختم.
طناب پاره نخاع
هيچ دردي را
به گردن نمي گرفت.
نرم تن شدم
به هيأت يك گوش ماهي منزوي
به ماسه افتادم.
آب از من گذشت
تور از من گذشت
در كافه تاريك
پختم
و به دهان برندهء شهر
خوب آمدم.
برچسب:
نویسنده: محمدجواد