كافكا در پراگ
"سگ اندلسي" را
مسخ كرد
قلاده اش را بيرون كشيد
از پلان هاي بونوئل.
سگ از نگاتيو
به قلم دان پريد؛
لاي ورق هاي كافكا
در چمدانِ هدايت
از پاريس به تهران آمد
و در ورامين گم شد
پوزه مي كشيد:
" من سگ ولگرد نيستم
سگ اندلسي بونوئلم".
"عزاداران بيل"از خيابان گذشتند
سگ،
پاي "ساعدي" را دندان زد
مسخ، هاري بود؛
از دهان قصه گو
به حيوان نشت مي كرد.
" من
گاو مشت-حسنم".
سگ اندلسي
در ورامين مُرد.
سگ ولگرد
تن هدايت را
تا پاريس بو كشيد
و كافكا
پنجره را باز كرد
حشره
به ماه پريد.
برچسب:
نویسنده: محمدجواد