به نبض کبودِ رگ جنگجویان تکیده مجروح با شره های پراکنده خون پیاده عقب گرد می کنند و از بازوی چپم بالا می روند . پوتین سربازان به سینه نمی رسد. مفهوم ذهنی فاتح شدن به عینیت یک بدن شکست می خورد گُردان، در رگ می پاشد جراحت سربازان خون می دهد و معبرهای بسته تن به قانون دوار عروق گیج می خورند