جوانی به نام امید که پرسنل اورژانس115است در شرایطی به
پایگاه اورژانس برای تحویل گرفتن کشیک شیفت قبلی می آید که همسر پا به ماهش-عاطفه- که سابقه یک زایمان ناموفق داشته- ازدردشکم می نالد.امید از مادرش می خواهد که مراقب همسرش باشد اما مدام نگران وضعیت عاطفه می باشد.بعد ازتحویل گرفتن کشیک از همکاران شیفت قبلی،باحسن همکار هم شیفتش که جوانی درآستانه ازدواج هست کارش را شروع می کند.دراولین ماموریتی که توسط مرکز پیام اعلام می شود،یک تصادف اتومبیل هست که مصدومین پس از انجام اقدامات لازم به بیمارستان انتقال می یابد.در راه برگشت به پایگاه،مادر امید تماس می گیرد ومی گوید همسرش دچار درد زایمان شده است.امید بعلت لازم الحضور بودن سر کشیک نمی تواند به کمک همسرش برود وسعی می کند از طریق تلفن توصیه های لازم را به همسر ومادرش بکند.درهمین حین با اعلام مرکز پیام او مجبور به قطع مکالمه واعزام به ماموریتی دیگر می شود.طی ماموریت سعی می کند که تمرکزش را به مورد ماموریت که سقوط یک کودک از ارتفاع هست از دست ندهد.کودک مصدوم شرایط مطمئنی نداردو با تلاش امید وهمکارش کودک به موقع به بیمارستان می رسد واز مرگی محتوم نجات پیدا می کند.درپایان درحالی که دعای مادر کودک مصدوم به امید قوت قلب می دهد،مادرش از زایشگاه خبر خوش تولد فرزندش را به او می دهد.امید نام فرزند را زینب می گذارد.
طرح اولیه فیلمنامه" ...وخدایی که دراین نزدیکی ست"
مدت زمان فیلم 15الی20دقیقه

برچسب:
نویسنده: محمدجواد