از جنجالی بزرگ بر میگردم . جایی که شنیدن جبری بود و فریادت را میشکستند . نمیدانم ترس من بود ، یا عدم شعور افرادی که مقابلم بودند . هر چه بود ، از خشم به اینجا پناه آوردم . خشم از دروغ های بی شرم . از رذالت ؟! چه کسی ؟! نمیدانم . کدام یک مقصریم ؟!
از جایی برمیگردم که ناشناخته های آشنا را مغرورانه بازگو میکردند ، و به باطن زشت و کریه آدمیان خوک صفتی پی بردم که زن را به حکم دین محکوم میکنند . که مظلومانه برایش حکم صادر میکنند .که هیچش میشمارند . و صدایش را در نطفه خفه میکنند . من از قوانینی فریاد میزنم ، که باورهای مرا ویران می کنند . وآنگاه که گفتم چرا ؟ تنها یک جواب را شنیدم : که در قانون ما ، دلائل مذهبی بر مدنی میچربد . آخ . کاش راهی برای جیغ کشیدن بود . کاش جایی برای فریاد کشیدن بود . کاش ...!
امروز در کلاس پزشکی قانونی بحث از ز*نا بود تا حق طلاق و ... ! وشنیده هایی که کمتر کسی میدانست . من می گویم و هر کسی هر طور میخواهد قضاوت کند .
قانون ۱:هرگاه مردی به هر دلیلی به زنی تجاوز نماید ، و اگر به نزد قاضی رفته و خود اعتراف نماید وتوبه کند ، اعدام نخواهد شد و تنها ۷۵ ضربه شلاق میخورد . * داستان از این قرار است که چندین سال قبل خانم دکتری در ساعت ۱۰:۳۰ شب در مطب آخرین مریض خود را ویزیت می کند .ناگهان برق کل ساختمان قطع شده و مردی به اجبار به وی تجاوز میکند . این خانم به نزد قاضی رفته و شکایت میکند و از آنجا که در شب قبل گشت خیابان تنها یک مرد آشنا را درآن حوالی دیده بود ، آن آقا را بازداشت کرده و بالاخره موفق به گرفتن اعتراف میشوند . وکیل مجرم به او میگوید که تو صوری اعتراف کن و توبه کن تا از خطایت چشم پوشی کنند . و این کار هم عملی میشود . اما زمان آزادی این مرد ، دکتر فاضل که وزیر بهداشت آن زمان بوده با رئیس قوه* ق*ضاییه تماس گرفته و با گفتن و فحش و بد وبیراه ، اینگونه میگوید : که در جامعه ای تو رئیس ق*ضاییه باشی و زن پزشک جامعه ما امنیت لازم را برای ویزیت بیمارانش نداشته باشد ؟ و اینگونه شد که به دستور رئیس ق*ضاییه ، مجرم را در میدان شهرمان اعدام کردند * نمیدانم آیا یک توبه ساده و دروغین ، تمام گناهان را پاک میکند ، به حدی که از حدود و تعزیرات چشم پوشی کنیم ؟ مجرم را آزادش کنیم ؟؟؟
در جامعه ما اگر مردی بچه اش را به طرز فجیعی مورد آزار و اذیت جسمی قرار دهد ، زن هیچ حق اعتراض ندارد ،ولی اگر زن چنین عملی انجام دهد ،با اعتراض مرد ،مجازات خواهد شد . وقتی پرسیدم چرا ؟ جواب دادند : چون بر اساس قانون ،بچه برای مرد است !!! ای خدا ،پس مادر بیچاره ای که برای رشد و انسان شدن یک نطفه تا به این حد زجر و درد و سنگینی و سختی و بازهم بگویم ؟؟؟؟ ....را تحمل میکند ،هیچ حقی ندارد ؟؟
جالبترین بخش قضیه، حق طلاق مرد و حق طلاق زن بود . مواردی که مرد حق طلاق زن را دارد : ۱) زن مشکل استخوانی داشته ، و مرد نتواند رابطه جنسی برقرار کند .
۲) زن جذام داشته باشد .(جالب اینکه اگرمرد مشکل استخوان داشته و یا جذام داشته باشد ، زن حق طلاق ندارد . نمیدانم ، این قانون گذاران شاید منظورشان این باشد که صورت جذامی یک مرد را هم لیس بزنیم . )
۳) زن ویتیلیگو داشته باشد .( ویتیلیگو همان بیماری برص هست که در بخشی قسمتهای پوست ملانوسیت ها توانایی ساخت ملانین را ندارند و به همین دلیل پوست در بعضی قسمت ها سفید رنگ شده و لکه دار میشود . که البته این بیماری قابل درمان است. و اصلا موردی نیست که به خاطر آن اختلالی در روابط ویا .. ایجاد کند )
۴ ) فیستول رکتو واژینال داشته باشد . (یعنی بین واژ*ن و ر*کتوم {مق*عد } به وسیله سوراخی ارتباط باشد . که البته به وسیله جراحی امروزه قابل ترمیم است . ولی جالب اینکه تمامی این اختلالات در صورتیکه در مرد باشد ،زن حق طلاق ندارد .)
موارد بعدی به ترتیب : نابینایی زن ،زمین گیربودن و بیماری روانی زن می باشد .
چندی پیش مردی به نزد قاضی رفته و شکایتش این بود که زنش هیرسوتیسم ( پرمویی ) دارد و از نظرروانی مرد نمیتواند این مشکل را تحمل کند واجازه تجدید فراش رامیخواست . جالب اینکه هیرسوتیسم را امروزه با لیزرمداوا میکنند . یا اینکه با اپی لیدی میتوان موهای زائد را هر بار از بین برد و هزار راه دیگر.آخر این چه مشکلی است که به خاطرش مرد به خوداجازه ورود به دادگاه را میدهد ؟؟؟ مگرخود مردان پرمو نیستند ؟؟
موارد حق طلاق زن : مرد ناتوانی جنسی ،یا اینکه بیماری روانی داشته باشد. همین !!!! حتی اگر مردی زناکارباشد ، زنش حق طلاق ندارد ! البته اقلام دیگر را هم بایداضافه کنند : مثلا مردی که مادر فضول دارد . که خود مصیبت بزرگی است .
نمیدانم این قوانین مزخرف چیست که پشت درهای بسته توسط چند مرد صادر میشود وما زنان به حکم جبر ،تسلیمشان میشویم . اینها چیست که به حکم مذهب به خوردمان میدهند . و باورهایمان را به بازی میگیرند . جامعه ای که برای قوانینش مجل*س و ره*بر و رئیس* جمه*ور و علم*ای عظم*ی تصمیم میگیرند ،یک مشت مردی که حتی دردهای مرا نمیشنوند ، چه انتظاری باید از آن داشت . چرا دموکراسی را نمی پذیرند ؟ چرا ما زنان نشسته ایم ؟ راستی مقصر کیست ؟
مریم
برچسب:
نویسنده: محمدجواد