اشتباه بود !
شبهایم راکشت ، شاید روزهایی که میگذشت .
اینجا خلوتی ست ، کشته شده.سکوتی ست پابرجا .
اشتباه بود !امید بستن به گندمزاری که آفتی مرگبار نابودش میسازد .
اشتباه بود! خندیدن به دستهایی که دشنه را دوست میپندارند
من تنها آرامش میخواستم . همین کافی بود .
اشتباه بود! به همین سادگی .
میروم . این مسافریست خسته که بر تخته سنگی یادگاری مینویسد .
مریم
برچسب:
نویسنده: محمدجواد