بخشی از آنچه ما امروز به نام ناسیونالیسم ایرانی می شناسیم وارداتی است و در واقع نسخه وارداتی از شکلی از ناسیونالیسم غربی است که در زمان قاجار و بخصوص در زمان پهلوی توسط روشنفکران وارد کشور شد و اگرچه باید گفت تاثیری مثبت در تعریف هویت ایرانی داشت اما سرچشمه برخی از جبهه گیری ها علیه ناسونالیسم نیز هست. نسخه وارداتی ناسیونالیسم بر برتری نژادی تکیه داشت و از طرفی علیه دینی که ریشه عربی داشت نیز جبهه میگرفت، اما در کشور ما اعتقادات مذهبی ریشه عمیقی داشته و همچنین ایران کشوری با قومیت و نژاد یکسان نیست و از این جهت ناسیونالیسم ایرانی هیچگاه چندان جدی گرفته نشد.
اگرچه ناسیونالیسم واژه ای غربی است اما نکته مهم در تعریف مفهوم آن تفاوت ناسیونالیسم غربی با ناسیونالیسم شرقی بخصوص در تمدنهای بزرگ شرق است. نگاه به تاریخ شرق و بخصوص تمدن ایران نشان میدهد که ایرانیها حتی در اوج قدرت خود اعتقاد چندانی به برتری نژادی به آن شکل که باعث سرکوب و حذف نژادهای دیگر شود نداشته اند. شاهان ایران از افتخاری که برای قوم خود ایجاد کرده سخن می گویند اما تعریفشان از ایران کشوری با دهها قوم است که زیر یک پرچم گرد آمده و همگی ایرانی هستند. ایرانیها در اوج قدرت خود حتی زمانی که قرار است در برابر قوم یا کشور دیگری از برتری خود سخن برانند از مثلا برتری نژاد آریا نمی گویند آنها از برتری فرهنگی خود می گویند. در واقع ناسیونالیسم ایرانی نه براساس نژاد که براساس فرهنگی مشترک و برتر است.
حتی هنگامی که از صحبت از زنده شدن موج جدیدی ناسیونالیسم در ایران است (پس از حمله اعراب و سالها حاکمیت اعراب و سلطه فرهنگی آنها) از نابودی اعراب یا پاک سازی نژاد سخن نیست اگر در آلمان پس از جنگ جهانی اول هیتلر برای زنده کردن ناسیونالیسم ژرمن آمد در ایران ما فردوسی داشتیم و در واقع فرودسی نمونه عالی از ناسیونالیسم ایرانی است.
اگرچه ناسیونالیسم افراطی (بخصوص نسخه غربی آن) باعث جنایتها و نسل کشی ها شده است اما از تاثیر مثبت ناسیونالیسم نمی توان گذشت.
ناسیونالیسم زنجبری مناسب برای اتحاد مردم یک کشور بوده و انرژی و اراده جهت پیشرفت کشورها را فراهم کرده است. در تمام کشورهایی که توانسته اند پیشرفت قابل توجهی داشته باشند بخصوص آنها که از پس خاکستر خود برخواسته اند شکلی قدرتمند از ناسیونالیسم دیده می شود.(برای نمونه میتوان به آلمان و ژاپن اشاره کرد).
برچسب:
نویسنده: محمدجواد