دوست دارم اینجا رو. عطر گلها مستم میکنه. مردم موقع خرید کردن لبخند میزنن بهم. اینجا آدمهای عاشق و مهربون گُل میخرن. مثل جلوی بیمارستانها نیست که آدما نگرانن و گُل رو برای مریض میخرن و هی سر قیمت چونه میزنن و دواشون میشه. اینجا پسره شاخه رُز رو با لبخند ازم میگیره و وقتی دست دختره میده و چشای دختره برق میزنه... اینجا خانمه گلدون کوچولو رو چنان با عشق نیگا میکنه که شادی زیر پوستت میدوه. دیگه از بوی عرق و بداخلاقی مسافرا خبری نیست و کسی تو رو مزاحم نمیدوونه. اینجا شادم.
البته که مجبورم به خاطر حساسیت بهاری صُب به صُب آنتی هیستامین بخورم و یه کم گیج بزنم اما بازم می ارزه!
برچسب:
نویسنده: محمدجواد
تاريخ: شنبه
3 تير
1391 ساعت: 13:47