خرید بک لینک

با شاخه گلی در دستت

پشت هیچ چراغ قرمزی نایست!

تو سربازهای وظیفه را

به یاد غربت

به یاد خواهرانشان می اندازی

و دستفروش ها

فراموششان می شود

هر چه را که داد می زدند .

پلیسی جوان

سبز می کند چراغ عابر پیاده را...

تو می روی و

کوله ی سربازهای خسته

سنگینتر می شود روی دوششان

و دستفروش ها

اگر نامت را می دانستنند

بیهوده جار نمی زدند:

روسری ... روسری آبی...


*شعر قشنگی بود...بعد از مدتها از خوندن شعر لذت بردم.

برچسب: نویسنده: محمدجواد تاريخ: شنبه 3 تير 1391 ساعت: 13:47

صفحه بندی