خرید بک لینک

سلام بر اهل بیت نبوّت وموضع رسالت، و سلام بر بقیة الله فی ارضه.

مهدی جان! این دومین مقاله ای است که آنرا بهجدّ بزرگوارتان، امام علی نقی الهادی(ع) تقدیم می کنم. آنها به مقدّسات ما توهینمی کنند، ما بتهایشان را با ادب نقد می کنیم. تا هم برتری منطق اسلامی روشن شود، وهم بر عاقلان روشن شود که بتهای این افراد، ارزش پرستش را ندارند.

ای منجی عالم بشریت! در میان فعّالیت در راهاین بت شکنی، برخی افراد ناآگاه از ما دلگیر می شوند که شما دارید به ایران و ایرانیانتوهین می کنید! ولی من فکر می کنم که خود این افراد هستند که دارند به ایران وایرانیان توهین می کنند، چرا که این پادشاهان ستمگر و جهانخوار و مردم فریب را،نمایندگان مردم ایران می دانند. به راستی من از این افراد دعوت می کنم که با مابنشینند و گزارشهای مستند تاریخی را در مورد این شاهان بخوانند، و خود قضاوت کنندکه آیا مردم عادی ایران، چنین موجوداتی بوده و هستند؟ آری، توهین به ایران ایناست، که این ستمگران را نمایندگان ایران بدانیم. این اندیشه مثل این است که بگوییماگر کسی طالبان را نقد کند، اسلام را نقد کرده است! حال آنکه باید با نقد طالباننشان بدهیم که دامن اسلام از پلیدیهای طالبان، پاک است.

ای امام زمان! در مقالۀپیشین، جمعبندی مطالبم راجع به کوروش را، که بت بزرگ این افراد است، قرار دادم وبا اجازۀ شما، همکنون می خواهم، نوشتجاتم را در مورد شاه جهانخوار دیگری که پس ازاو به تخت نشست، قرار بدهم. از شما خواهشمندم که شفاعت کنید که نیّت من را پاک گرددو پاداشم را این قرار بدهید که از شیعیان راستین شما باشم:

آغاز حکومت کمبوجیه

پس ازمرگ کوروش پسرش از سال 530 قبل از میلاد پادشاه ایران شد.

وقتیکمبوجیه شاه شد، در مدّت سه سال، بهفرونشاندن اغتشاشات برخی ایالات پرداخت.[1] گزنفون می گوید: «همینکه کوروشبه خواب ابدی فرو رفت، دیدند که فرزندانش سر به شورش برداشتند و اقوام و دولتشهرهاپیمانشکنی کردند، خلاصه همه چیز به انحطاط گرایید»[2] طبق گزارش افلاطون، تعادلی کهدر زمان فرمانروایی کوروش تحقق یافته بود، در عهد کمبوجیه به سرعت از میان رفت.[3] پس با توجه به این مسئله آشکارادر می یابیم که مناطقی که کوروش با جنگهای پیاپی، استقلالشان را صلب کرد و بهامپراتوری خویش ضمیمه نمود، آنطور که برخی باستانگراها ادعا می کنند، آنقدرها همبا آغوش باز و دل پرامید، پادشاهی او را نپذیرفته بودند. این پادشاه محترم، که باپنبه سر می برید و ملّتها را به زیر سلطنت خود می کشید، آنقدر در سیاست نابغه بودکه نگذارد هسته های خواهان استقلال بین مردم رشد کنند، ولی به محض اینکه او ازدنیا رفت و پسر خلفش که خلقیاتش خیلی به پدر بزرگوارش شباهت داشت، به پادشاهیرسید، اسیر سه سال شورش و اغتشاش می شود. مشخص است که مردم هیچ سرزمینی دوستندارند که دیگری استقلالشان را صلب کند. من به راستی در شگفتم از کسانی که اسکندرو عمر بن خطاب را به خاطر هجوم به ایران و گرفتن استقلال ایرانیان به باد فحش میگیرند، ولی شاهانی مثل کوروش و کمبوجیه و داریوش را که همین بلا را به سر سایر مللمی آوردند، شاهان بزرگ و پدران ایران می خوانند. حضرت علی(ع) چه نیکو فرمود: «آنچهرا که برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند.»[4]

بندگانی کهبه ارث به او رسیده بودند

هرودوت می گوید: «کمبوجیه یُنیانها واِاُلیانها را بندگانی می دانست که به میراث به او رسیده باشند.»[5]

در واقع این حقیقت استعمار است، که افراد رابرده نمی کند، بلکه ملّتها را برده می کند.

کشتن برادر

یکی از شاهکارهایی که تاریخ به کمبوجیه نسبت میدهد، کشتن برادرش است. یعنی کشتن کسی که خون کوروش بزرگ در رگهایش در جریان بود،یک آریایی اصیل، یک ایرانی حقیقی...

کبوجیه از روی حقد و حسد به تقتین و تلقین و افکار بد

ورا بی گنه کشت اندر نهان چه سخت است و جانسوز مرگ جوان[6]

ماجرای برادرکشی او، را مورّخین با اختلافاتینقل کرده اند، و بر سر دلیل این جنایت و زمان آن اختلاف است:

· هرودوت ادعا کرده استکه کمبوجیه برادرش را با خود در تجاوز به سرزمین مصر، به همراه برد، در آنجا شاهحبشه(اتیوپی) کمانی برای کمبوجیه فرستاد که کشیدن آن بسیار دشوار بود، کمبوجیهنتوانست آنرا بکشد ولی برادرش تقریباً توانست، این ماجرا باعث حسد کمبوجیه شد و اورا به ایران بازگرداند، سپس او در خواب دید که قاصدی رسیده و خبر پادشاهی برادرشدر ایران را آورده است، لذا دستور به قتل او داد.[7]

· کتسیاس نقل می کند کهبرادرش کسی را با شلّاق زده بود، و آن فرد نزد کمبوجیه به شکایت آمد، و او برادرشرا احضار کرد ولی برادرش نیامد، برای بار دوم او را احضار کرد ولی باز نیامد و پساز احضار سوم خود را رساند. این باعث شد که کمبوجیه تصمیم به قتل برادر بگیرد و ازآنجا که مادرش مانع بود، با حیله و نیرنگ همان فرد شاکی را که از قضا شباهت زیادیهم به برادرش داشت، در لباس او در آورد و برادر را کشت.[8]

· داریوش در کتیبهبیستون مدعی است که او برادر را پیش از حمله به مصر، کشت.[9]

ازدواجبا دو خواهرش و کشتن یکی از آنها!

بنا به گزارش هرودوت، کمبوجیه، با خواهر خودشکه با او از یک پدر و یک مادر بود، ازدواج کرد، هر چند چنین ازدواجی در پارس معمولنبود[10] و بعد از مدّتی با خواهردیگری ازدواج کرد و خواهر کوچکتر را با خود به مصر برد. بنا به دو روایت مختلف، پساز آنکه خواهر به دو شکل مختلف که در دو روایت ذکر شده است، کمبوجیه را به خاطرکشتن برادرش مذمّت کرد، او خشمگین شد و او را کشت. طبق یکی از این دو روایت، در آنزمان این خواهر از او حامله بود، و با لگدی که به شکم او زد، جنین سقط شد و پس ازمدّتی خواهرش نیز درگذشت.[11]

یکیگفته شد خواهرش همسرش وزو بارور گشت چونخواهرش

یکی روز با خشم و کین با لگد بکشتش چو از بردیا حرفزد[12]

تذکّر: ممکن استداستان کشته شدن بردیا به کل باطل باشد و از شایعاتی باشد که داریوش برای توجیه پادشاهیخود ساخته است و به تواریخ راه یافته است، که در جای خود به این می پردازیم. پس بااین حساب ممکن است، بردیا زنده بوده باشد و کشتن خواهر نیز یا افسانه باشد و یااینکه دلیل او امری غیر از یادآوری برادرکشی کمبوجیه باشد. اگر چنین باشد، مشخص میشود که داریوش اوّل چه انسان دروغگویی بوده است که چنین داستانی را برای پادشاهیخویش ساخته است. البته لازم به ذکر است که تمام گزارشهای تاریخی تأیید می کنندکمبوجیه، بردیا را کشته است و بحث توطئۀ داریوش، فقط یک فرضیه است.

دست درازی بهسرزمین مصر

کمبوجیه پسر کوروش بود، پسر شاه شاهان. خونکوروش در رگهای او بود، و لذا راهی مانند راه پدر را پیش گرفت. پدر بزرگوارش، بهسرزمینهای بسیاری دست درازی کرد: ماد، لیدی، ارمنستان، بابل و سکائیه. حالا اینپسر هم راه پدر را پیش گرفت و کار را از تمدن مصر شروع کرد تا بعد ادامه بدهد!

امّا بشنوید از بهانه ای که کمبوجیه برایتجاوز به خاک مصر، دست و پا کرده بود! هرودوت نقل می کند که کمبوجیه از شاه مصرخواست که دخترش را برای ازدواج به او بدهد، ولی پادشاه مصر دختر پادشاه قبلی رابرای او فرستاد، و چون کمبوجیه از اصل ماجرا خبردار شد، به مصر هجوم برد![13]

این بهانه آنقدر مضحک است که حتی صدای حسنپیرنیا هم در آمده و روایت را عاری از صحّت دانسته، می گوید: «جهت همانا میلکمبوجیه به جهانگیری بوده، چه تاریخ نشان می دهد که چون ملتی به خط جهانگیریافتاد، هر پادشاهی که به تخت می نشیند آن را ادامه می دهد تا به متصرّفات موروثیافزوده از حیث شهرت از نیاکان خویش عقب نماند.»[14] پروفسور پی یر برایان نیز میگوید: «هرودوت(کتاب3، بند1-2) برای حملۀ کمبوجیه به مصر دلایلی را ارائه کرده استکه برای مورخ ارضاکننده نیست، چون تفسیرهای او از ازدواج دو خانوادۀ سلطنتی مصر وایران، در دوران کوروش در درجۀ اوّل بازتاب دیدگاه تبلیغاتی پارسیان است...کمبوجیه هنگامی که در رأس امپراتوری قرار گرفت، ناچار بود هم سلطه بر سرزمینهایفتح شده را حفظ کند، و هم فتوحات را در جهت مصر، یعنی یگانه قدرتی که در خاورنزدیک همچنان اهمیت داشت، بسط دهد... استراتژی کمبوجیه را تصمیم پدرش دایر برالحاق اراضی ماورای فرات به متصرفات جنوب بین النهرین، پیشاپیش تعیین کرده بود.»[15]

سران این امپراتوری جهانخوار، برای دست درازیبه خاک مصر، بهانه ای بهتر از این نیافته اند تا بخواهند در جهان نشر بدهند! به هرحال در آن زمان نه رادیو بوده است که بگویند مصریها به ایستگاه رادیویی ایران درممفیس حمله کرده اند و نه هواپیما وجود داشته است تا دو هواپیما به یکی ازساختمانهای بزرگ ایران بکوبند و قضیه را به گردن مصریها بیندازند و بگویند برایحفظ امنیت ملّی یا مقابله با تروریسم، دارند کشور دیگری را اشغال می کنند.

ولی چیزی که هسته های توجیهگر امپراتوری پارسیبرای توجیه تجاوزاتشان در نظر نگرفته اند، این است که حتی اگر این داستان حقیقتداشته باشد هم، باز توجیه خوبی برای آغاز جنگی نیست که منجر به کشته شدن صدها مصرینگون بخت و ایرانیان آریایی نژاد خواهد شد و استقلال ملّتی دیگر از ملل جهان راصلب خواهد نمود.

احترامبه دین مصریان و اتّخاذ عناوین مذهبی آنان

همانطور که گفتیم و گذشت، کوروش، پدر کمبوجیه،پس از فتح سرزمینها به دین آنها احترام می گذاشت و حتی در گلنوشته اش پس از فتحبابل، سلسله اش را مورد محبّت بعل و بنو دانسته و مردوک را از عوامل پیروزی خویشمی داند. این احترامگذاری به خدایان و مقدّسات دینی مردم کشورهای مغلوب، ازتکنیکهای دائمی استعمار بوده و هست. انگلیس هم یکی از سیاستهای دائمی خود راحرمتگذاری بر اعتقادات سرزمینهای اشغالی قرار داده بود و این روال توسّط آمریکانیز که وارث استعمارگران پیشین است، به طور مشابه دنبال می شود.

کمبوجیه هم که خون پدر در رگهایش بود، از همینروش استفاده می کند و نه تنها به اعتقادات دینی آنها احترام می گذرد، بلکه عناوینفرعون را نیز به خودش نسبت می دهد.[16] در کتیبۀ مصری اوجاهوررس نتکه از معاصران و نزدیکان کمبوجیه در مصر است، از قول خود اوجاهوررس نت میخوانیم:«من القاب و عناوین "مسوت را"[17] پادشاه مصر علیا و سلفا[18] را به اسم او ترتیبدادم...اعلیحضرت امر کرد نیازهایی به معبد نِیت مادربزرگ تمام خدایان[19] که در سائیس هستند بفرستند،قربانیها کنند...وقتی کمبوجیه پادشاه مصر علیا و سفلی به سائیس آمد، خود اعلیحضرتبه معبد نِیت رفت و در مقابل عظمت نِیت که از همه بزرگتر است، به خاک افتاد،چنانکه پادشاهان مصر به خاک می افتادند. بعد او به افتخار نیت بزرگ، مادر خدایانکه در سائیس مسکن دارد، قربانیهای بزرگ از هر چیز کرد، چنانکه پادشاهان سابق میکردند[20]...اعلیحضرت تمام آداب را درمعبد نِیت به جا آورد، چنانکه از قدیم پادشاهان به جا می آوردند...»[21]

پروفسور پی یر برایان می نویسد:

«برروی سنگ گور آپیسی[22] که در دوران کمبوجیه در سال524 پیش از میلاد دفن شده است، شاه درجامۀ مصری، به حالت زانو زده تصویر شده است،و هوروس[...] شاه مصر علیا و سفلا نامیده شده است. کتیبه حاوی عبارات زیر است:

[سال]6، سومین ماه فصل شِمو، روز 10(؟) با حضور اعلیحضرت مصر علیا و سفلا[...]، که عمرشجاوید باد، خدا در [صلح و آرامش] به سوی غرب زیبا برده شد و در گورستان در[جایگاه] خود که جایگاهی است که اعلیحضرت برایش ساخته است، جای داده شد، [پس ازآنکه] تمام [مراسم] در تالار مومیایی [برای او انجام شد] آنچه اعلیحضرت فرموده بودصورت پذیرفت[...](posener n*3).

نوشتۀ روی تابوت از نظر نقش کمبوجیه در اینماجرا بسیار پرمعنی است:

[کمبوجیه]،شاه علیا و سفلا... به منزلۀ یادمان برای پدرش آپیس-اوزیریس[23] از سنگ گرانیت، سنگ بزرگساخته است، اهدایی شاه برخوردار از تمام زندگی، تمام جاودانگی و شکوفایی(؟)، تمامسلامتی، تمام شادی، ظاهر شونده در مقام شاه مصر علیا و سفلا تا جاوید( posene*4). ء»[24]

روی مهر کمبوجیه نیز چنین حک شده بود:

شاهمصر علیا و سفلا، کمبوجیه، محبوب [الهۀ] اوئاجت[25]، که فرمانروای [شهر] ایمِت،بزرگ، چشم خورشید، فرمانروای آسمان، سرور خدایان است، آنکس که به او زندگی چنانداده شده که به خورشید.[26]

بهپیش خدایانشان سر فرود بیاورد و شد پیش"را" در سجود[27]

انتقامددمنشانه از مصریها: کشتار دو هزار نفری

بنا به گزارش هرودوت، پس از تعرّض کمبوجیه بهخاک مصر، و شکست مصریها در جنگ پلوزیوم و فرارشان به ممفیس، کمبوجیه در یک کشتی میتی لنی[از آسیای صغیر، مستعمرۀ یونانیها] پیکی از اهالی پارس قرار داد تا مصریهارا به تسلیم شدن دعوت کند، ولی وقتی مصریها کشتی را دیدند، هجوم برده کشتی راشکستند، و مردانی را که در کشتی بودند قطعه قطعه کردند. پس تسلیم شدن مصریها، کمبوجیه در صدد انتقام برآمده دستور داد که در عوض هر یک از مقتولین می تی لن، 10 نفر از نجبای مصر اعدامگردند و بنا بر این دستور، 2000 مصری و از جمله پسر پادشاه جدید مصر که شش ماه بودشاه شده بود[و آن شاه مورد نظر در آن بهانه نبود]، افسار به گردن و با دهانبند بهقتلگاه فرستاده شدند. البته شاه بعداً دلش سوخت و پسر شاه را از این کشتار مستثنیکرد، ولی نظر به اینکه کشتار از او شروع شده بود، نتوانستند جان او را نجات بدهند.[28]

ولی بعد تغییر احوال داد بقتل کسان دست وبازو گشاد

کسانرا به سختی مجازات کرد ز رفتار خود، خلق را ماتکرد[29]

تلاشبرای حمله به کارتاژ(قرطانجه)

پس از تسلّط بر مصر باستان، بنا به گزارشهرودوت، کمبوجیه، سه سرزمین را برای هجوم و فتح در نظر گرفت: اتیوپی، کارتاژ وآمّون.[30] راه حمله به کارتاژ(قرطانجه)،از طریق دریا بود، لذا او به فینقیها، که از زمان کوروش جزء مستعمرات ایران بودند،دستور هجوم به کارتاژ(قرطانجه) را داد، ولی آنها حاضر به این کار نشدند[31] و از آنجا که نیروی دریاییایران را همین فینیقیها تشکیل داده بودند، کارتاژیها از شرّ تعرّضات کمبوجیه درامان ماندند.

البته حسن پیرنیا می گوید که قرطانجه در زمانداریوش اوّل و خشایارشاه از ایران تمکین می کرده است[32]، پس ممکن است که به راستیهجومی رخ داده باشد و یا آنها خود از روی ترس، برای پیشگیری از هجوم شاه ایران،تمکین نموده باشند. پروفسور پی یر برایان، نقشه هجوم به کارتاژ را قابل تشکیک میداند، ولی معتقد است طرحهای کمبوجیه برای حمله به جنوب، که در ادامه ذکر خواهد شد،مسلّم است.[33]

تجاوزبه اتیوپی(حبشه) و آمّون

بنا به گزارش هرودوت، کمبوجیه برای حمله بهاتیوپی، ابتدا چند جاسوس را به اسم پیک به اتیوپی می فرستد. پادشاه اتیوپی به خوبیمتوجه می شود که آنها پیک نیستند، بلکه جاسوس هستند. وی ضمن بیان اینکه از جاسوسبودن آنها آگاه است، می گوید:

آدمیکه شما را فرستاده، آدم درستی نیست. اگر درست بود، در صدد تسلّط بر مملکت دیگری برنمی آمد، و راضی به بندگی مردمی که آزاری به او نرسانیده اند، نمی شد.[34]

کمبوجیه، چون سخن پادشاه اتیوپی را شنید،خشمگین شد و بدون برداشتن آذوقۀ کافی، به آن سرزمین حمله نمود. وقتی او به سرزمینتِب رسید، پنجاه هزار نفر از لشکرش را جدا کرده و به سوی آمّون فرستاد تا آنراتسخیر کرده و معبدش را بسوزانند. سپاه او هنوز یک پنجم را را نپیموده بودند کهغذایشان تمام شد، ولی کمبوجیه به راه خود ادامه داد، تا اینکه پس از خوردن گوشتچهارپایان، فهمید که بعضی از سپاهیانش، به صورت قرعه از هر ده نفر، یک نفر را کشتهو گوشتش را می خورند، پس دستور به بازگشت داد ولی پیش از اینکه به تِب برسد، جمعیتزیادی از سپاهیانش تلف شدند. از سرنوشت لشکریانی که عازم آمّون شدند نیز اطلاعی دردست نیست و آنها نه به هدف رسیدند و نه بازگشتند.[35]

لازم به ذکر است که پروفسور پی یر برایان، بهگزارش «عامداً خصمانۀ» هرودوت مبنی بر اینکه کمبوجیه لشکرش را بدون تدارک آذوقه بهراه انداخت، به دیدۀ شک نگاه می کند و احتمال می دهد که مشکلات کار، که جدیدترینکاوشها نیز مؤید آن است، کمبوجیه را به عقب نشینی واداشته باشد.[36] البته پیرنیا می گوید که درزمان داریوش اوّل حبشه ای که مجاور مصر بود، جزء ممالک ایران بود.[37] گیرشمن نیز می گوید که به نظرمی رسد که پارسیان به نبطه رسیده بوده باشند، زیرا پس از این عهد، دیگر ذکری ازاین حکومت در منابع تاریخی به میان نیامد و شهری هم به نام همسر کمبوجیه بنا نهادهشد.[38] لذا ممکن است، حداقل بخشی ازسرزمین حبشه را کمبوجیه به راستی به خاک خویش ضمیمه نموده باشد.

تغییر مزاجشاه!

پس بازگشت از اردوکشی به اتیوپی، مزاج کمبوجیهتغییراتی می کند، و خشنتر از قبل می شود.

باز به گزارش هرودوت، روزی کمبوجیه از یکی ازنزدیکان خود، در مورد نظر پارسیان در مورد خودش پرسید و او گفت در کل تو را میستایند ولی می گویند که تو شراب را زیاد دوست داری. کمبوجیه، از این حرف برداشت بهبی عقل بودن خودش کرد و لذا به سوی پسر آن فرد، تیری شلّیک کرد تا چون تیر در قلبشنشست و مرد، ثابت شود که او عاقل است! در موردی دیگر، دوازده تن از نجبای پارس رازنده به گور کرد! کرسوس او را به خاطر رفتارش نصیحت کرد، ولی او خشمگین شد و تیریبه سوی او شلّیک کرد ولی وی گریخت و کمبوجیه امر کرد که او را بکشند، ولی نزدیکانشچون می دانستند که در حال خود نیست، کرسوس را پنهان کردند و چون کمبوجیه از دستورپیشین پشیمان شد، آنها زنده بودن کرسوس را به اطلاع او رساندند. کمبوجیه از زندهماندن کرسوس شاد شد، ولی امر کرد که آنها را بکشند، زیرا باعث زنده ماندن او شدهبودند![39]

لازم به ذکر است که گزارش ماجرای قتل برادرش،بردیا[40] و قتل خواهرش[41] را نیز هرودوت به همین دورهنسبت می دهد.

مرگ کمبوجیه

طبق گزارش هرودوت فرجام کار کمبوجیه آن بود کهدر مصر شنید که برادرش «بردیا» در ایران اعلان سلطنت کرده است. او هر چند خواست کهبا این امر مقابله کند، ولی در مصر درگذشت.[42] داریوش نیز در بیستون می گویدکه وقتی گئومات مغ، ادعا کرد که بردیاست و ادعای پادشاهی نمود، کمبوجیه درگذشت ونیز می گوید به دست خود کشته شد.[43]

سال مرگاو، 522 پیش از میلاد دانسته شده است.

جمع بندی

ما در این مقاله، چیزهایی را که مورخین در وقوعآنها تشکیک می کنند، مثل انتقامکشی و سوزاندن جسد پادشاه پیشین مصر، و استهزای دینمصریان توسّط کمبوجیه پس از بازگشت از اتیوپی را ذکر نکردیم، تا محتوای مقالۀ ماچیزی باشد که مورخین آنرا قبول دارند. حال به جمعبندی شخصیت کمبوجیه می پردازیم:

1.کمبوجیهنیز، مانند پدرش، استقلال ملّتها را سلب می کرد:

تجاوزات حکومتی که بعدها بنا به سخنان داریوش،نام هخامنشی بر آن نهاده شد، در زمان کمبوجیه نیز ادامه یافت، و تجاوز به استقلالمردمان مصر، آمّون و اتیوپی، لکّه های دیگری بر کارنامۀ این حکومت جهانخوار، افزود.

آری! من از کسانی که وقتی این اخبار را میخوانند، بادی به غبغب می اندازند و اوج شکوفایی ایران را این دوره می خوانند و بهاین تجاوزات افتخار می کنند و حتی می گویند «چه بودیم و چه شدیم»، عرض می کنم: آیاتا به حال خودتان را به جای این ملّتهای نگونبختی که به استقلال و آزادیشان تجاوزمی شد گذاشته اید؟ آیا حسّ آنها را نسبت به اینکه بیگانه بر آنها حکومت کند، میفهمید؟ خودتان نسبت به تجاوز اسکندر و عمر و چنگیز و هولاکو و تیمور به ایران چهحسّی دارید؟ چرا مرگ را فقط برای همسایه حق می دانید؟ چرا متجاوزینی که به کشورشما آمدند بد و گجستک و لایق دشنام هستند، ولی متجاوزینی که از کشور شما به ممالکدیگر تجاوز کردند، مایع افتخار می باشند؟

آیا به کودکانی که در راه این جنگها یتیم شدندفکر می کنید؟ آیا به زنانی که شوهران خویش را از دست دادند فکر می کنید؟ آیا بهجوانانی که جان خود را باختند فکر می کنید؟ آنها چرا به چنین روزی نشستند؟ به اینخاطر، که یک جهانخوار می خواهد، بر کلّ جهان حکومت کند. آری، توجیهگر ظلم، دستهکمی از ظالم ندارد. چه اندیشۀ خطرناکی است اینکه ظلم اگر بر ما بشود آنرا بدبدانیم ولی اگر از سوی حکومت کشور خودمان بر خارجیها بشود، آنرا افتخار ملّیبدانیم. لعنت بر این تعصّبات کور.

2.احترامویژۀ کمبوجیه به خدایان مصر، نشانگر دورویی و روحیۀ استعمار در اوست:

کمبوجیه درست مثل پدرش و درست مثل دولتاستعمارگر انگلستان، کمال احترام را به عقاید مصریان گذاشت و حتی مقام مذهبی فرعونرا نیز برای خود اخذ کرد. او برای تحمیق مردمان مصر، درست همان کاری را کرد کهپدرش در بابل کرده بود، ولی در ابعادی بزرگتر، تا جایی که خود را فرزند خدایمصریان نیز دانست!

این دورویی و فریبکاری کمبوجیه، بسیار دور ازآن روحیۀ صداقت و راستگویی و گفتار نیکو داشتن ما ایرانیان است، ولی این شاهجهانخوار، با این دروغ بزرگ، قصد داشته است که تلخی حکومت بیگانه را در دهان مردمنگونبخت مصر تا حدودی از بین ببرد. او می خواست به نحوی دل مردم را به دست آورد تاشبهای سیاه حکومت جور را بدون شورش و انقلاب تحمّل کنند، درست همان کاری کهانگلستان در مستعمراتش می کرد و آمریکای جهانخوار، در کشورهایی مثل ویتنام،افغانستان و عراق کرده است.

گفته می شود که در ایران برده داری نداشتیم!شاید!! ولی استعمار به بردگی کشیدن ملّتهاست، امّا بدون غل و زنجیر، بلکه با تحمیقو فریب. همین است که چنانکه در بالا گفتیم، هرودوت می گوید: کمبوجیه یُنیانها واِاُلیانها را بندگانی می دانست که به میراث به او رسیده باشند. این جنایت بدتر است، زیرا مردمان را در جهالتفرو می برد، و این بلایی است که این حکومت جهانخوار مانند وارثانش انگلیس وآمریکا، به سر مردمان می آورد. ما نباید خود را وارث کمبوجیه و کوروش بدانیم، وارثاینها استعمارگران هستند. ما را با استعمار و تحمیق ملّتها کاری نیست.

3.جنایتهایکمبوجیه هم، در پس زدن نقاب او قابل توجه است:

او بهنحوی فجیع در ازای هر یک نفری که از او کشته شده است، ده نفر را می کشد و خواهرش کهبه تزویج در آورده بود و افرادی از اطرافیانش و به احتمال زیاد برادرش بردیا،قربانیان این اخلاقیات او شدند.

4.ازدواجکمبوجیه با دو خواهرش، باعث شرمساری ایرانیان است:

یکی از زشتترین ازدواجها، هم از دیدگاه تمامادیان الهی و هم از دیدگاه فرهنگ پاک ایرانی، ازدواج محارم است. شاید این مسائلبرای غربیها و ایرانیان مقیم غرب، که غرق در شهوات هستند و بیشتر در حوزۀ شکم وزیر شکم، قدرت تفکّر دارند، عادّی باشد؛ ولی فرهنگ ایرانی و همچنین دینهای الهی، چنینعمل پلیدی را نمی پذیرند. آیا یک انسان باید آنقدر اسیر شهوات خود باشد، با دوخواهر خودش ازدواج کند؟

***

آریمهدی جان، اینها هستند، آن شهنشهان باستانی که اینها از ما می خواهند که اسلام وتشیّع را رها کنیم، شما را رها کنیم، و به سراغ اینها برویم. اینها بتهایی هستندکه برای جوانان ما می سازند. هیهات که چنین جهالتی از ما سر بزند. هیهات.


رده بندی موضوعی: مبارزه با باستانگرایی


[1] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان،ج1، ص411.

[2] پی یر برایان، امپراتوریهخامنشی، ج1، ص77، به نقل از گزنفون، کوروپدیا، کتاب 8، فصل 8، بند 2.

[3] پی یر برایان، همان، به نقل ازافلاطون، نوامیس، III,639 sqq.

[4] نهج البلاغه، نامه 31.

[5] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص411، بهنقل از هرودوت کتاب2، بند1.

[6] سید مجتبی کیوان اصفهانی،گاهنامه ایران باستان، ص67.

[7] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص412، بهنقل از هرودوت کتاب سوم، بند30.

[8] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص412، بهنقل از کتسیاس.

[9] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص414، بهنقل از کتیبه بیستون، ستون1، بند10.

[10] البته ازدواج با محارم غیرعادینبوده است، چنانکه طبق گزارشهای تاریخی، کوروش نیز با خاله خود ازدواج کرد.

[11] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص426، بهنقل از هرودوت، کتاب3، بند38-27

[12] سید مجتبی کیوان اصفهانی، همان،ص69.

[13] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص415-414،به نقل از هرودوت کتاب3، بند1.

[14] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص415.

[15] پی یر برایان، همان، ج1، ص78.

[16] گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام،ص148.

[17] مسوت را یعنی پسر"را". "را" به عقیدۀ مصریان باستان خدای خورشید و پدر فرعونهابود. کمبوجیه وقتی مسوت را لقب گرفت، عملاً فرعون مصر دانسته شد!

[18] پادشاه مصر علیا و سفلا، دقیقاًاز عناوین فرعون است.

[19] نِیت به عقیدۀ مصریان باستان،چنانکه اوجاهوررس نت می گوید مادر بزرگ تمام خدایان و حتی مادر "را"خدای خورشید بود.

[20] آیا با توجه به این جمله از اوجاهوررسنت باید گمان کنیم که او چنانکه گاهی پیش می آمد، انسانی را نیز برای نِیت قربانیکرده است؟

[21] حسن پیرنیا، همان، ج1، ص430-429،به نقل از ستل اوجاهوررس نت. پی یر برایان، همان، ج1، ص89-88.

[22] آپیس نام گاو مقدّس مصریان استکه از دید آنها، مقام خدایی نیز دارد.

[23] تحویل بگیرید! ببینید برای بهدست آوردن دل عوام، چه موجودی را پدر خود گرفته است. روح کوروش شاد شد!

[24] پی یر برایان، همان، ج1، ص88-87.

[25]

برچسب: نویسنده: محمدجواد تاريخ: شنبه 3 تير 1391 ساعت: 14:23

صفحه بندی