خرید بک لینک

سلام آقا جون!

سلامي پر از حال و هواي مهموني بزرگ خدا.

سلامي پر از نسيم معطر ماه رمضون !

آقا جون!

ماه رمضون هم به نيمه رسيد .

نيمي از لحظه ها ي پرواز كردن . . .

نيمي از ثانيه هاي اوج گرفتن . . .

نيمي از ايام مقدس نزديك شدن به خدا . . . . گذشت .

آقا جون !

هر كي به اندازه معرفتش از اين سفره داره توشه بر مي داره.

يكي چشم و گوش و دست و دل وزبون و كل وجودش روزس . . .

يكي م فقط داره تشنگي و گرسنگي تحمل ميكنه .

گفتم تشنگي . . .

آقا جون !

بزارين بهونه امروز حرف زدنم با شما همين تشنگي و عطش باشه.

تو اين هواي گرم شهرمون ، تحمل تشنگي خيلي مشكله .

آقا جون !

ديروز خيلي خيلي تشنه م شده بود.

دم دماي عصر ، واقعاً تاب و تحملمو از دست داده بودم.. . بي حوصله شده بودم . . .

از فرط تشنگي نه مي تونستم بخوابم . .

نه مي تونستم هيچ كار ديگه اي انجام بدم .

لحظه به لحظه به ساعت نگا مي كردم . . . تا ببينم كي اذان ميشه .

تو همين حال و هوا . . . . دلم هواي شما رو كرد .

با خودم گفتم. . . ببين!. . . .

فقط چند ساعته آب نخوردي و اينطوري عطش بيتابت كرده !

دم به دقيقه داري به ساعت نگا مي كني !

داري لحظه شماري مي كني!

بي قراري !

آشفته اي !

آقا جون!

اينجا بود كه يه جورايي دلم شكست .. .

اشك تو چشام حلقه زده بود .....

با خودم گفتم . . .

اي كاش ديدن شما هم واسم تبديل به يه جور عطش مي شد .

يه جور بيتابي و بيقراري و لحظه شماري .

طوري كه واسه ديدن شما ، لحظه شماري كنم .

طوري كه تشنه ديدارتون بشم

آقا جون .

دعام كن!

دعام كن كه تو اين شباي قدري كه در پيش دارم !

تو اين شباي مقدس!

بتونم به خدا نزديك و نزديك تر بشم و معرفتم نسبت به خدا و شما بيشتر و بيشتر بشه .

بتونم يه عاشق واقعي و يه منتظر واقعي باشم .

بتونم يه منتظري باشم كه . . . . تشنه ديدار مولاشه.

آقا جون!

تو اين شباي قدر ما رو هم دعا كن .

برچسب: نویسنده: محمدجواد تاريخ: شنبه 3 تير 1391 ساعت: 14:24

صفحه بندی