استاد بزرگوار حاج تقی شریعتی زنجانی به دیار باقی شتافت

کاش آن شب را نمی آمد سحر کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او با لب خندان چه آسان بر سفر
ای دریغ از مهربانی های او دست پر مهر آن کلام پرشکر
غصه ها پنهان به دل بودش ولی شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو بی نشان را خاک تیره شد به سر
برچسب:
نویسنده: محمدجواد