درو باز می کنه و با شوق داد میزنه : ماااااااااماااان دیگه چی بیارم ؟
مادرنگاهی به سفره میندازه : خب ، سیب . سرکه و سکه میشه چند تا ؟
- میشه 3 تا .
- آیینه و گز و قرآنم من میارم میذارم ٬دیگه همه چی تکمیله .
- ااااا این که نمیشه هفت سین . ماهی هم که نخریدی ، اون دامن قرمزرو هم که نخریدی ،همش هم میگی کار دارم. اینکه هفت سین نمیشه ،من مثل اونایی که تلویزیون نشون میده میخوام
- ای بابا دختر بزرگی شدی ، داری گریه میکنی ؟ماهیهاش مردنی بود از اینور بخری از اونور ممیره ،برات کفش به اون خوشگلی خریدم ، لباستم که خودم دوختم ، می پوشی خوشگل میشی از اونا هم خوشگلتر . سفره رو هم کامل می کنیم قربونت برم ،صبر کن پایین این چادرو تو بزنم الان مشتری میاد سراغش .
.......وقتی مامان آیینه رو هم میذاره کنار سفره میگه : دیگه تموم شد .
- هنوزم که یکی کمه
-یکی کمه ؟؟ اووومم٬ خب خودتم بشینی سر سفره درست میشه . کدوم سینی میشه سنای من ؟
دخترک غرق خوشی می شینه و می شمره
سیب . سرکه . سکه .سفره . سیر . سمنو و خوووودم هووووورااا
---------------------------------------------------------------------
آخه استاد ، محقق بزرگ بلاگفا ، من میتی کمانم ؟ الان من چی باید بگم ؟
برچسب:
نویسنده: محمدجواد