خرید بک لینک
با بعضی کتابها مثل بعضی آدمها نمی توانم ارتباط برقرار کنم ، مثلا کتاب "چه کسی پنیر مرا جا به کرد"

کتابی بود که چندسال پیش خواندم ولی موشهای قهرمان کتاب بیشتر روح و روانم را بهم ریخت ، چون

نمی دانستم کدام یکی از آن دو موش هستم و بدتر اینکه بیشتر تمایل داشتم موش فراموش کار قصه

باشم تا موش فهمیده و .... به دنبال کتاب با اسپنسر جانسون بیچاره هم حسابی جبهه گیری کردم تا

چند روز پیش که ازخواهرجانم کتاب " قله ها و دره ها " را گرفتم و کتاب که تمام شدفهمیدم اسپنسر جان

طفلک مقصر نبوده و من طبق معمول با بعضی از ادمها مثل بعضی کتابها نمی توانم ....

و اما از کتاب :

"قله ها و دره ها تنها لحظه های خوب و بدی که برای تو رخ می نمایند ، نیستند . آن ها همچنین احساس
درونی تو و واکنشی را که به رخدادهای بیرونی نشان میدهی در بر می گیرند . "

" من دریافتم حتی زمانی که روزگار روی خوش به ما نشان نمی دهد ، می توانیم درباره خود احساس خوبی
داشته باشیم ."

" برای مدیریت لحظه های خوب و بد خود ، با واقعیت دوست باش "

"قله ها و دره ها به یکدیگر متصل اند . اشتباه هایی که تو در لحظه های خوب امروز مرتکب می شوی
لحظه های بد فردای تو را می آفریند . و کارهای خردمندانه ای که در لحظه های بد امروز انجام می دهی،
لحظه های خوب فردایت را خلق میکند . "

" دره ی تو زمانی هست که برای آنچه از دست رفته است حسرت می خوری ... و قله زمانی است که
قدر آنچه را داری می دانی "


(پ ن : چشمم فریادی)


برچسب: نویسنده: محمدجواد تاريخ: شنبه 3 تير 1391 ساعت: 14:27

صفحه بندی