
سلام.سال نو مبارک.امروز اومدم که با یک روزتاخیر برای وبلاگم جشن تولد بگیرم.وبلاگی که یه زمانی برای خودش در صدروبلاگ های پرسپولیسی بود و تو کل کل و به روز بودن مطالب ، تو دنیای مجازی آقاییمی کرد.ولی این یکه تازِ روزگار قدیم حالا تبدیل به متروکه ای شده که مادرشهم هر چند وقت یک بار بهش سر می زنه!!وبلاگ "دختران پرسپولیسی" پنج سالهشد!کودک پنج ساله ی من حالا به خاطر سهل انگاری مادرش زیر 50 تا بازدید درروز دارد و جز اندک دوستانی که برایش باقی مانده ، چیزی ندارد!دلم برایوبلاگم می سوزد.از بی مسئولیتی من نویسنده به حال و روز عجیبی دچارشده.....دیروز تولدش بود ، تولد پنج سالگی اش ، چقدر زود گذشت....پنج سالاز تاسیس وبلاگ"دختران پرسپولیسی " گذشت.امسال بر خلاف سال های گذشته ،قصد گرفتن جشن تولدی کلیشه ای را ندارم.امروز می خواهم با دعوت همه یدوستانم به این وبلاگ ، از روزهای تاریک و روشنش بنویسم.از خاطره هایی کهدر پس این بیلبورد مجازی وجود داشته و دارد و شاید در آینده هم داشتهباشد...!
نهم فروردین ماه سال1387 بود که وبلاگ را به کمک برادرم راه اندازی کردم.از همان ابتدا هم هدفم نوشتنبرای پرسپولیس و هوادارای از فوتبال پاک بود.اگر به آرشیو وبلاگ سر بزنیدمتوجه تغییرات این وبلاگ از ابتدا تا کنون خواهید شد.من در این جا رشدکردم.چیزهای زیادی یاد گرفت.با آدم های متخلفی آشنا شدم.شاید بعضی هامجازی بودند ولی سیرت های واقعی شان را در همین دنیای مجازی نشان می دادند.برخیاز این مجازی ها واقعی شدند و این وبلاگ مرا با دنیای تازه ای آشناکرد.تجربه های زیادی به دست آوردم که شاید اگر صد سال هم در دنیای واقعیزندگی می کردم نمی توانستم حتی ذره ای از آنها را کسب کنم.در این جا دوستهای بسیاری پیدا کردم و روزگارانی را پشت سر گذاشتم.در این میان دشمنانبسیاری هم بودند که هر کدام به طریقی سعی در خدشه دار کردن ناموبلاگ"دختران پرسپولیسی" داشتند که خوشبختانه موفق نشدند دوستان این وبلاگسرخ را از آن جدا کنند.البته انقدر اتفاقات عجیب و غریبی در اینجا رخ دادکه گفتنشان صبر ایوب می خواهد و عمر نوح!!!!
درواقع نوشتن در وبلاگ مسئولیت پذیری بالایی می خواهد.وقتی می دانی که عده ای مطالبت را می خوانند و تو به گونه ای نظرت را به آنها القا می کنی ، باید حواست باشد که جز حقیقت ، چیز دیگری ننویسی و تا انتها پای حرف هایت بایستی. من این ها را طی اینچند سال یاد گرفتم.حتی الفبای نوشتن را هم از همین وبلاگ یاد گرفتم.لحننوشته هام از گذشته تا امروز بسیار متفاوت بوده و این نشان از تغییراتدارد و یاد گرفتن چیزهایی بسیاری که این وبلاگ به من آموخت.همیشه وبلاگمرو به بچه ای تشبیه می کردم که خودم بزرگش کردم و خیلی هم دوستش داشتتمولی الان که فکر می کنم می بینم این وبلاگم بود که منو بزرگ کرد و به منچیزای زیادی یاد داد.
مناینجا دوستای زیادی پیدا کردم و با آدم های مختلفی آشنا شدم که از هر کودوماون ها چیزای خوبی یاد گرفتم.وبلاگمو خیلی دوست دارم.به من آرامشمیده.وبلاگ "دختران پرسپولیسی" فقط یه وبلاگ نیست بلکه احساسی بزرگ درنهان خانه ی آن نهفته....احساسی که از درون بر می خیزد....خیلی مواقع ،وقتی از دست اتفاقات فوتبال و پرسپولیس ناراحت یا عصبانی بودم تنها پناهگاهم برای نوشتن این وبلاگ بود.وقت هایی که خیلی خوشحال بودم یا مواقعی کهحتی از نظر شخصی ناراحت بودم ، تنها جائی که می تونست منو آروم کنه اینوبلاگ و نوشتن برای پرسپولیس بود.عمق علاقه ی قلبی من به این وبلاگ بسیارزیاده چون وبلاگم یکی از بزرگ ترین دوستای من تو همه ی این سال ها بود.
پرسپولیسمونم روزهای پر فراز و نشیبی رو پشت سر گذاشت.در تمام این سالهایی که وبلاگ نویس بودم هیچ اتفاقی به اندازه ی قهرمانی پرسپولیس در لیگ86_87 خوشحال کننده و هیچ اتفاقی به اندازه ی مرگ ناصر خان حجازی غم انگیزنبود.این روزها هم هوای آسمان تیم سرخمان نسبتا آفتابی با کمی ابراست.امیدوارم این اندک ابر هم از آسمان سرخمان کنار زده شود تا هواداران پس از سال ها پرسپولیس واقعی را ببینند.بسیار قصد داشتم برای مهدی مهدوی کیا و علی کریمی مطلب ویژه ای بنویسم ولیقسمت نشد تا اینکه امروز می خوام در همین پست ، از حضورشان در پرسپولیستشکر کنم.از اینکه هستند تا امیدی بر قلب هواداران زنده بماند.امید بهبازگشت روزهای طلایی و درخشان پرسپولیس....با تمام وجودمان هوادارپرسپولیس هستیم چرا که این تیم جز مردم ، سرمایه ی دیگری ندارد...افتخارمی کنم هوادار پر طرفدارترین تیم آسیا هستم.....
پس از این ، حتما دوباره وبلاگ "دختران پرسپولیسی" به روز میشه و از همه یدوستانم تقاضا دارم که در راه اندازی دوباره ی وبلاگ سرخم یاری امکنند.....
ازهمه ی اونایی که تو سر ما و گرما به وبلاگ سر می زدند و هیچ وقت منو وبلاگمو تنها نگذاشتند ممنونم:)....هنوزم بعضی از دوستان چهار ، پنج سال پیشماینجا میان.امیدوارم یه روزی دوباره اسم "دختران پرسپولیسی" رو در صدروبلاگ ها ببینم....
می خواستم از این تریبون به دوستان خوب وبلاگ سرخم اعلام کنم که خیلی برای من عزیز هستند و خیلی دوستشون دارم.امیدوارم سال خوبی برای همتون باشه این سال 91....

بین همه ی مطالبی که تو این چند سال در وبلاگم می نوشتم ، این مطلب که مربوط به "احمدرضا عابدزاده" است را بیشتر از همه دوست دارم:
10/فروردیـــــن/1391
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی ،
به صد دفتر نشاید گفت شرح درد مشتاقی
برچسب:
نویسنده: محمدجواد