خرید بک لینک
دلم تنگ شده ...


دلم برای روپوش آبی آسمونی اول ابتداییم تنگ شده ...


دلم برای "باز باران با ترانه" رو سقف شیروونی خونه پدریم تنگ شده ...


دلم برای چراغ علاءالدینی که زمستونا کنار اتاق کوچیکمون میسوخت تنگ شده ..


دلم برای کوکب خانم و تصمیم کبری و حسنک کجایی تنگ شده ...


دلم برای قرص "کریسیدین بچه" که روش خال خالهای ریز رنگی داشت تنگ شده ..


دلم برای کوچه های تنگ و باریکی که رو دیوارش نوشته بود : " هوشنگ خر است" تنگ شده ...


دلم برای اون قیف های کاغذی که توش دو زار تخمه آفتاب گردون میخریدم تنگ شده ...


دلم برای صدای پسرک سینی به دستی که میخوند : آب نبات آبیه .. بخور و ببین چه عالیه تنگ شده ...


دلم برای تبلیغ آدامس شیک و تلویزیون شاب لورنس تنگ شده ...


دلم برای مدادهایی که مثل پرچم ایران سبز و سفید و قرمز بود تنگ شده ...


دلم برای اون بشقابهای کوچولوی لعابی که پشتش آبی بود و توش سفید ، همونایی که مادرم توش بهم فرنی میداد تنگ شده ...


دلم برای بوی نفت تنگ شده ...


دلم برای اون آدامسهای قل قلی و رنگی که تو شیشه بزرگ رو پیشخون بقالی محله قدیمی بود تنگ شده ...


دلم برای دفترهای صد برگ جلد مقوایی که پشت جلدش جدول ضرب نوشته بود تنگ شده ..


دلم برای روبانهای سفیدی که مادرم هر روز صبح لابلای موهای بلندم میبافت تنگ شده ..


دلم برای شیشه های کوچیک کانادا درای تنگ شده ...


دلم برای دارالرحمه رفتن صبحهای جمعه ، به عشق گرفتن گربه نوروزی و خریدن آبدزدک تنگ شده ...


دلم برای نمره شماره ده حموم عمومی محله قدیمی تنگ شده ..


دلم برای شاه دونه و برنجک هایی که بسته ای یه قرون بود تنگ شده ..


دلم برای عکس پیرمرد روی قوطی بیسکویت ویتانا تنگ شده ...


دلم برای جویدن مداد پاک کن هایی که یه طرفش قرمز بود و یه طرفش آبی تنگ شده ...


دلم برای مداد سیاه سوسمار نشان و مداد زرشکی استدلر تنگ شده ...


همکلاسی هام میگفتن اگه دو سر مداد رو بتراشیم ، یا پدرمون میمیره یا مادرمون ..


خدایا ؟


من کی سر دیگه مدادم رو تراشیدم که یادم نمونده ؟

منی که اینقدر میترسیدم که شبها کابوسشو میدیدم ؟


نه ... من هیچوقت دو سر مدادم رو نتراشیدم خدایا ...

هیچوقت ..

هیچوقت ...

.

.

سرده تمام لحظه هام .. پاییزه باغچه تنم

بی تو نفس نمی کشم .. هر لحظه من جون می کنم

رفتی سفر چه آروم .. نگفتی یاری داری
نگفتی پشت این در .. چشم انتظاری داری
کاشکی میشد که یک شب .. مهمون خواب من شی

حتی واسه یه لحظه .. رویای ناب من شی

دیدار ما عزیزم .. باشه واسه قیامت
اما بدون به دوریت .. هرگز نکردم عادت
نداره راه برگشت .. این سفر همیشه
غصه بی تو بودن .. هیچ وقت تموم نمیشه
هنوزم که هنوزه .. دلم هواتو داره
گوشه کنار خونه .. تو رو یادم میاره
کاشکی میشد که یک شب .. مهمون خواب من شی
حتی واسه یه لحظه .. رویای ناب من شی
دیدار ما عزیزم .. باشه واسه قیامت

اما بدون به دوریت .. هرگز نکردم عادت

اما بدون به دوریت ...

هرگز نکردم عادت ....




برچسب: نویسنده: محمدجواد تاريخ: شنبه 3 تير 1391 ساعت: 15:02

صفحه بندی