یکی بود یکی نبود ، زیر این گنبد کبود ، توی یک گوشه ای از دنیای ما ، درست وسط یک اقیانوس گمنام ، در نقطه کور جغرافیایی ، سرزمینی بود به نام اینر (1) ، پر از چهار فصل سال و پر از منابع زیرزمینی و رو زمینی. اینجا بر اساس آنچه که در اساسنامه (2) خودش بیان شده مردمی و بر پایه عدالت محوریست ، ولی گویا همه این ها کشک است. در اینجا پاشنه بر پادشاهی می چرخد و حرف حرف اوست. پادشاه فعلی ماحیموند (3) نام دارد. سالیانی است که بر مسند پادشاهی اینر تکیه زده است. از شیوه حکومت داری اش حرف ها و سخنان بسیاری رانده شده است که هر کدام برای خودش چندین جلد کتابی صدها صفحه ای است. ماحیموند هم برای خودش تفکراتی منحصر به فرد دارد. ماتادورها (4) هایش افرادی زیرک و مرموزند. گفته شده ماتادورها بر روی اعصاب و روان ویزویز (5) مفلوک ، آنچنان اسکی میروند تا یا خودشان مجبور به ترک ویزویزشان شوند. ماتادورها مثل روح ناپدیدند و مثل انگشت توی هر سوراخی.
در اینجا همه چیز زورکی است ، یا باید راضی باشی یا مجبوری راضی باشی ، چون هیچکس توانایی مقابله با ماحیموند را ندارد. اینر از دیر باز دارای دو سنگر (6) بوده ، یکی بر پایه اصول و دیگری بر پایه اصلاح. هر چند گاهی سنگری بر پایه ای بالا می آمده ولی آنچنان مدفونش میکردند که هیچ باستان شناسی قادر به شناسایی آن نیست. ماحیموند را نیز گویند بر فراز یکی از این سنگر ها قد بر افراشته بود و حالا که آب از سرش گذشته زیر همه چیز زده است. حال وی با ریش و پشمی گران بر تخت پادشاهی نشسته است ، نه ، شاید دراز کشیده است یا شاید هم دارد برنامه کودک میبیند. اسباب سمعی و بصری (7) خانه ها را آنچنان در اختیار گرفته است که گویی همه مجبور بر دیدن وی هستند تا مبادا فراموشش کنند.
از دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و پیری ماحیموند با اینکه هیچ مدرک مستندی در دست نیست ولی مدارک نانوشته بسیاری میتوان یافت. خوش گذران و دائماالسفر است و در هر زمانی که بتواند سعی در خوراندن خوراکی هایش (9) به خورد مردم میورزد. وی در سفرهای متعدد و چندباره اش در مفتوح کردن و رکورد زدن در ایجاد طرح ها زبانزد است. طرح هایی که گاهی به مانند حق مسلم تکراری مینماید و گاهی به مانند ایجاد استخری در کنار دریا خنده دار. هر چند در پی همه اینها دست هایی بیرون زده از پشت پرده خودنمایی میکند. ولی باز هم با این همه کسی او را آدم حسابش نمیکند و خودش در دور بعدی سفر آنها را تکذیب میکند.
ماحیموند بدون هیچ بررسی کارشناسانه و علمانه و محققانه کارهایش را پیش میبرد. چنان که روزی ماحیموند را با لباسی مبدل بر روی تختی در همین قهوه خانه سر گذر ، در حال استنشاق پرتغال نعناع دوبل دیده اند و شستشان خبر میدهد از دستور وی بر آزادی قل قل قلیان. فاطیرا نیم وجبی ، همسر سخنران ماحیموند ، در فصلی از کتابش «ماحیموند اشتباه هزاره سوم» ، آورده است که اگر ماحیموند میدانست ممکن است خواهرمادرش نیز توسط افراد گمارده شده بر سر چهارراه ها به جرم بیرون بودن یک لاخ مو ، دستگیر شود ، هرگز دستوری بر ایجاد انجمن مرشدان (10) نمیداد. ماحیموند کلاً مخالف با انتقاد است و آنچنان بر منتقدانش میتازد تا مجبورشان کند لیست همه همکلاسی های دوران مهدکودکشان را یکی یکی نام ببرند. درست که نیجلوس (11) بر پادشاه نظارت میکند ولی همه میدانند حرف پادشاه سند است.
از چرت و پرت گویی لذت میبرد و خود را خدایی میداند با هاله های سبز و حتی باران های باریده اخیر را استجابت دعاهایش میداند. از وحشت ماحیموند و کابوس نفت در خوابهایش سخنها گفته اند. خوردن نفت سر سفره به جای آب آنچنان وحشت ناک مینمود است که مردم از عدم این اتفاق بسیار خوشحالند و به همین گونی های دیب دبینی (12) راضی. ورزشی نویسی در یک از روزنامه های صبح طی سرمقاله ای از پا قدم ماحیموند چنان وصف ناجوری کرده است که گویی انگار همه باخت های عالم تقصیر اوست. هرچند که فردای آن روز شخص مذکور را لای باقالی ها یافتند. از ماحیموند و بوی گند خوش خدمتی اش حرف ها زیاد است و جا کم. جایی که به ما داده اند کوچک و زیر این فشار وارده کمر ما خم.
پاورقی یا توضیحاتی الکی راجبه اونایی که بالا شماره خورده بود ...
1: خیلی شبیه نام ایرانه ولی هیچ ربطی به اون نداره ، به خدا 
2: این یکی هم زیادی مثل قانون اساسی خودمانه نه؟ 
3: یه وقتی فک نکنین ریشه اش میشه محمود!
4: نوچه ، مشاور ، خلاصه از سوی پادشاه اومده دیگه 
5: وزیری که زیادی ویزویز کنه!
6: حزب یا یه چیزی تو همین مایه ها! 
7: همون رادیو و تیلیوزیون و سینما و روزنامه و اینترنت خودمون! 
8: دیدی گول خوردی!!! هشت نداشت که!!!! 
9: چیپس ، پفک ، ... یا شاید هم عدالت لابد!
10: گفته اند نگو ولی من میگم ، گشت ارشاد جمع باید گردد! 
11: شبیه مجلس میمونه ولی اون نیست ها! 
12: تو بچگی بهش میگفتیم سیب زمینی.
۱۳: اینم نبود تو متن! همینجوری اومدم بگم ، خوب هستین؟ چرا کروات نبستین؟ 
برچسب:
نویسنده: محمدجواد