خرید بک لینک
:: نایب رئیس شورای عالی نظام پزشکی گفت:
در زمان حاضر سلامت روحی و روانی افراد جامعه در معرض تهدیدهای اجتماعی بسیاری قرار گرفته است.

روز- خارجی- پارك
مرد: كمككككككككك! كمكككككك! آقا لطفاً به من كمك كنید!
جوان: برو بابا! خدا روزیات را جای دیگه بده!
مرد: روزی چیه مرد حسابی؟ مگه من گدام؟
جوان: همه تون مثل هم هستید. همینو میگید. كی میگه ماست من ترشه؟!
مرد: چه ربطی داشت؟
جوان: چی چه ربطی داشت؟
مرد: ماست ترش!
جوان: برو آقا با من بحث نكن!
مرد: بحث كدومه عزیز من؟ دارم چیز یادت میدم! این ضرب المثل مال یه جای دیگه است نه اینجا!
جوان: ای بابا! حالا اگه ول كرد. بیا آقاجون! بیا این 500 تومن را بگیر برو دست از سر من بردار.
مرد: این چیه میدی به من؟
جوان: بیا! دیدی گفتم همهتون مثل هم هستید. گدا هم گداهای قدیم. قانع و راضی! میدونی با این پونصد تومن چه كارها كه نمیشه كرد؟ اصلاً یكی از دلایل نارضایتی مردم، همین شما گداها هستید. ارزش پول مملكت را كاهش دادهاید.
مرد: چی داری میگی برای خودت همینطور یه ریز میبری و میدوزی! من دارم میگم این پول چیه میدی به من! چرا پول میدی به من؟ من كه گفتم گدا نیستم. من كی گفتم چرا كم میدی؟
جوان: واقعاً گدا نیستی؟
مرد: نه پسرجان! من فقط كمك میخواستم.
جوان: كمك؟ هومممم. كمك! بیا! گل بود به سبزه نیز آراسته شد! اگه گدا بودی باز یه چیزی، حالا دیگه قضیه داره مشكوك هم میشه. كمك؟ من را چه به كمك كردن؟ من یه نفر را میخوام كه به خودم كمك كنه. من بیام به تو كمك كنم؟ من خودم هم به خودم كمك نمیكنم، چه برسه بخوام به بقیه كمك كنم. خب حالا چه كمكی میخوای؟
مرد: هیچی!
جوان: هان؟ هیچی؟
مرد: آره بابا! هیچی. تو مگه نمیگی نمیتونی كمك كنی؟ پس من چرا بیام از تو كمك بخوام؟
جوان: زرشك! فكر كردی همینطور الكیه سرتو زیر بندازی بیای جلو این همه وقت منو بگیری، جیك و پوك منو بفهمی بعد هم هیچی به هیچی؟ زرنگی؟ یا میگی چه كمكی میخوای یا زنگ میزنم پلیس!
مرد: عجب گیری كردمها!
جوان: اصلاً تو فكر كن من میتونم كمكت كنم. چكار به این كارها داری؟ بگو چه كمكی میخوای؟
مرد: باشه! ببین من الان توی تاكسی بودم، رادیو داشت با نایب رئیس شورای عالی نظام پزشکی مصاحبه میكرد، اونم گفت "در زمان حاضر سلامت روحی و روانی افراد جامعه در معرض تهدیدهای اجتماعی بسیاری قرار گرفته است."
جوان: خب؟ خب؟
مرد: هیچی دیگه. منم تا از تاكسی پیاده شدم حس كردم الان در معرض تهدیدم. داد زدم كه كمك بگیرم.
جوان: همین؟
مرد: ای وای! پس چی؟ اصلا میدونی چیه؟ اون تهدیدی كه منتظرش بودم خود تویی؟
جوان: من؟ تو به من گفتی تهدید؟
مرد: صداتو بیار پایین، تهدید!
جوان: خودت صداتو بیار!
دكتر: ای بابا! باز من دو دقیقه شما را تنها گذاشتم افتادید به جون هم؟ خانم پرستار! خانم پرستار.
پرستار: بله آقای دكتر.
دكتر: بیا این نسخه را بگیر، ببر داروهای این دوتا را بگیر بده بهشون بخورن. از امروز دُز داروهاشون را دو برابر كردم.
پرستار: چشم!

پ ن:
منتشر شده در صفحه طنز هفتهنامه «یكشنبه»
مورخ یكشنبه 18 دی 1390

برچسب: نویسنده: محمدجواد تاريخ: شنبه 3 تير 1391 ساعت: 15:04

صفحه بندی