قندعسل /10 - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
ده خط سرمشق داره : "من دندان درد ندارم "، میگه مامان حساب کردم اگه جوری بزرگ بنویسم که هر جمله تو یه خط جا بشه اونوخ همش باید ده تا جمله بنویسم ،، میگم خب سر کی کلاه میره ؟به جای اینکه بیست بار بنویسی من دندان.. ده بار نوشتی خودت یاد نمیگیری .. میگه نه خانممون گفته این پمبه رو از گوشتون در بیارید که...
دل و جان و دیده ام جای تو - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
مدتیست سرگشته به دنبال خودم می گردم ،،تو نیستی و من باز هم گم شده ام
دله من - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
دل من یه قفله اما دست تو مثل کلیده می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده ؟ چه قدر دعا کنم من خدا رو صدا کنم من دست من به آسمونه نیمه شب دم سپیده گفتم از عشق تومی خوام سر بذارم به بیابون گفت تو عاقل تر از اینی این کارا از تو ...
برای تو می نویسم.... . - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
برای تو می نویسم........ برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود ك...
افسون سخن - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
تو میگفتی وفادارم، محبت را خریدارمولی دیدم نبودیتو گفتی آن حبیبم من، که بر دردت طبیبم منولی دردم فزودیتو میگفتی که روز و شب، بُود نام توام بر لبز عشقت بیشکیبمدلم دیدم نمیجویی، به لب هرگز نمیگوییبه جز نام رقیبممن از بیخبری ز ناز و دلستانی توشدم فتنه بر آن محبت زبانی توغم خود به فسون در دل من چون بنشا...
درتمنای غروب عشق - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
یا مُقَلِّب القلوبِ وَالاَبصار یا مُدَبِّر َاللَّیلِ و النَّهار یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالاَحوالحَوِّل حالَنا الی اَحسَنِ الحال سال 1389 رو به بهتون تبریک میگم .امیدوارم سالی پراز موفقیت رو داشته باشین سرسفره هفتسین من رو دعا کنیددر تمنای غروب عشق از تو طلب عشق را میخوام عشقی که سرشار از مهربانی تو ب...
خدای عزیزم - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
خدای عزیز! اون کسی که همین الان مشغول خواندن این متنه، زیباست چون دلی زیبا دارهدرجه یکه چون تو دوستش داری و بهش نظر کردی ، قدرتمند و قوی و استواره چون تو پشت و پناهش هستیخدایا ! ازت می خوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترینها باشهخواهش می کنم بهش درجات عالی دنیای و اخروی عطا بفرما و کاری کن ، به آ...
دارم بر میگردم - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
میخوام به زودی وبلاگمو رو باز کنمم
بعد از رفتنت - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
شبی از پشت یک تنهایی نمنک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است ...
عرض تسلیت - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم ... امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب میشود ... امشب برای مرگ ارزوهایم لباس سیاه پوشیده ام ... کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می امد ... کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال ارزوهایم را ورق میزدی ... اما.....
تو می روی - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
تو میروی و انگار آسمان میداندسکوت شبهای بی ستاره من ترانه میخواندتو میروی و دلم را غروب میگیردتمام اشکهایم تو را بهانه میگیردبه پای گریه های یک نگاه می نالدپرنده ای برای چشم های تو میخواندتو میروی و دلم را سکوت میگیرددلم برای نگاه تو هنوز هم میمیرددلم به پای خیال تو هنوز هم میسوزدبرای غنچه های غم شک...
دو تصویر، این همه اختلاف - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:27
در تصویر سمت راست Frank Gehry ، یکی از مهمترین معماران امروز جهان، فارغالتحصیل دانشگاه هاروارد، پروفسور، استاد دانشگاه و طراح موزهی گوگنهایم بیلبائو را میبینید وقتی که در برابر دوربینی با میلیونها بیننده قرار گرفته و در تصویر سمت چپ Touka Neyestani، یک معمار گمنام و طراح پروژههای شکست خوردهی متعدد ر...
من اصغر هستم - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
تعطیل نوروزی یعنی وقتی که ساعت ده صبح توی رختخواب دراز بکشی و شعاع آفتاب از لای پردهی توری سرک بکشد توی اتاق و بیفتد روی انگشتهای پای برهنهات که از زیر پتو بیرون افتاده بعد شمارههای مخصوص نوروز مجلههایی که دوست داری را از قبل کنار دستت گذاشته باشی و از بین همه آن یکی را که پرویز دوایی برایاش بهاریه ...
حتماً شهر بهتری است... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
یکی از دلبستگیهای من به تورنتو فروشگاههای زنجیرهای “Currys” است که لوازم نقاشی و طراحی میفروشد. سردر شعبهای که من از آن خرید میکنم نوشتهاند از 1911 "کوریز" به خلایق رنگ و قلممو فروخته است، یعنی در کشوری که بزحمت دویست سیصد سال تاریخ دارد و در شهری بزرگتر از تهران با جمعیتی حدود دومیلیون و پانصدهزار ...
جدایی نادر از سیمین - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
از شنیدن "خبر" جدایی نادر از سیمین خوشحال شدم... آنقدر جیغ کشیدم که تارهای صوتیام ورم کرد و آنقدر بالا و پایین پریدم که زانوهایم درد گرفت و مطمئن هستم خبر این جدایی حتی بیشتر از خبر عروسی اسباب شادمانی همه شد... دیشب شاید از معدود دفعاتی بود که یکی از ما ثابت کرد میتواند بدون نیاز به فحش و رجزخوانی،...
این من هستم - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
دوست تصویرساز من، نسیم خواجوی، یک بازی جدید طراحی کرده که به نظرم خیلی جالب آمد. اسمش را گذاشته Self Portrait که یعنی "خودنگاره" . نسیم از شرکت کنندگان در بازی خواسته تا تعدادی از اشیایی را که دوست دارند و با آنها احساس نزدیکی میکنند روی صفحهی اسکنر بگذارند و یک تصویر A4 بسازند و توضیح داده که تصویر...
گلممد... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
باید چند روزی میگذشت تا بتوانم دربارهی گلمحمد بنویسم، گلمحمدی که رفیقم نبود، شبیهم نبود، قوم و خویشم نبود. باید چند روزی میگذشت تا بتوانم وقت نوشتن دربارهی گلمحمد به صورت له شدهاش فکر نکنم و به غروری که نمیدانم پشت کدام کوه و توی کدام غار جا گذاشته بود... باید چند روزی میگذشت که باور کنم تمام شد و.....
دو مثال - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
مثال اول- فرض کنید اتاقهای خانهی پدری را- خانهای که در آن بدنیا آمده و بزرگ شدهاید و دوستش دارید- بین برادرها تقسیم کردهاند و سهم شما پستویی سرد و نمور است که نه پنجرهای دارد و نه راهی به هوای تازه و برادرها اجازه نمیدهند گاهگاهی برای هواخوری به حیاط خانه بروید و با فراغ خاطر پاهایتان را زیر نور آفت...
عبادت بجز خدمت خلق نیست - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
در خبرها بود که "کیم جونگ ایل" رهبر شصت و نه سالهی کره شمالی بر اثر خستگی مفرط در تلاش خستگی ناپذیر برای خدمت به خلق درگذشت...البته باید نگران آیندهی خلقی که شصت و سه سال است مردانی پرتلاش و خســــــــــتگی ناپذیر به آنها خدمت کردهاند بود. خلق کره از این بابت بد عادت شده است. چنین مردانی، عاشق خدمت ...
خانهی یکبار مصرف - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 14:26
میخواستم در را ببندم، خودش را نمیدیدم چون پشت پیچ راهرو ناپدید شده بود اما صدایش را که بتدریج ضعیف و ضعیفتر میشد هنوز میشنیدم:- یادت نره به گلدونا آب بدی، هفتهای یه بار، شمبهها، سه هفته نیستم خشکشون نکنی... هربار غذا خوردی ظرفاتو بشور نذار جمع بشه تو سینک، نیمرو درست میکنی در مایتابه رو بذار روغن نپ...