چگونه آن تار مو را می بینید اما آن کودک را نه؟ - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:41
دیشب حدود ساعت ده شب و در آن سرما دختری که فکر میکنم به هفت سال نیز نرسیده بود گوشه ای مچاله از سرما نشسته بود و فال می فروخت. میگویند در این کشور کسی گرسنه سر بر بالین نمی گذارد میگویند کودک آزاری جرم است و البته آنقدر نیرو و امکانات هست که در هر میدان و پاساژ معروفی چندین نفر از نیروی انتظامی با خ...
اولین پست توی سال 91 - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
خـــــووووبوارد جزئیات ِ خاص نمیشم , فقط در همین حد بـدونین که کمی از حجم کارم کاسته شـُد , الانـم لباس به تن نشستم که مامی بیاد دُنبالم بـریم جــَشن پایان سال تحصیلیالبـته اینجوری که بوش میاد ما حالاها حالاها درگـیر این کار خواهیم بود :)راستی این چند روز همش جشن و مهمونی دعوتم , خلوت که شــُدم میام...
سال نو مبارک - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
خــیلی عجـله ای شـُد امـا خــو پــیش میاد :)نــیستم فعــلا , طــبق معمـول هر سال مــیرم شــیراز سـال نوتون هپــی مپــی :*
ویــروس..... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
"عقاب” همیشه تنهاست ، اما “لاشخورها” همیشه با هم هستند خــوب خـوب :) ظاهرا یـه جورایی طلسم شــُدم....1 هفــته در مــیون سرما میخـورم :)))دلــیلشم کــم خـوابیه و ایـنکه تو طول هفــته هــــــــی بیرونــم.... , و همونجــور کـه قــبلا گــُفتم از تــو خــونه مــوندن عصــبی میــشم :) ولــی این دفـعه که رف...
قــــــــــــــرمز - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
اینــجـا تهرانه , امــروز روز عــُشاقه ,تــو خیآبــونـامون هم پــُر از گــشت و گـآرده هیه هیه I love you pmc :)))) + Have a bloody valentine Guys :* :)
نوه ی همکارمون - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
سرتوبالا بگیر ، تا هنوز دیر نشده تا دلم زیر فشار غصه هات پــیـــر نــشــُــده ...سرتو بالا بگیر ، من تحملم کمه !! تو دلم به قد کافی پــُره غـصــه و غـمـــــه. . .سرتو بالا بگیر ، من کنارتم هنوز , چی آوردن به سرت ،کـــــه میـــنالــــی شب و روز !؟من خودم اینجا غریبه ام.... جــُز تـــــــــو هیچکی رو ...
دستنبد دوستی ! - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
خـیلی واسـَم خـنده داره کـه ایــرانی جــَماعـت فقـط بــَلَدن از آداب و رســوم کـشورای دیـگه تقـلید کــُنن بــدون اینکه درسـت راجع بـهشـون اطلاعات کـَسب کـُنن , چـی باید گفـت واقـعــآ ؟ دَسـتبند دوستـی که واسه همـتون آشناست , همـینا کـه الان تـو خـیابـونای ایــران مــُد شــُده جـوونـا تـا آرنج دَستشـ...
آیـــــــــــم ســووو سـآری :( هـیه - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
بـاز تولد مـلوسی رو یـادم رفـته بــود ........ :| چــِقد مـَن سنگدل ِ بی احــساس شــُدم :) نیـدونم چـی بگــَم , چـیزی نـدارَم بگــَم , نـه که یـآدَم رفـته بـاشه نـه!!!!! یکــم مشغله و شــلوغ پــلوغی باعـث شــُد حـواسم نبـآشهAny way ! 15 آذر , تولد 5 سالگی همـدَم ِ بــی توقع و مهــربونم مــلوسی بـا ک...
دوران بچگی .... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
I would shape myself into your pocket Invisible , Do what you want,Do what you want I would shrink and I would disappear , I would slip into the grooveAnd cut me up,And cut me upThere’s an empty space inside my heart , Where the weeds take rootSo now I set you free I’ll set you free Slowly we unfold...
گــُل بـود بـه سـبزه نـیز آراسته شــُد.. - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
راستــش کــُلی خـودم ُ مشغول کـردم ..حسـابی هـَم بـد عـادت شــُدم اصن نمیتـونم تو خـونه بشـینم...سه روز کـه مـیرم سـر ِ کـار سـه روز دیگـه رو هـم واسـه خـودم کـلاس هـا متـفرقـه ثـبت نـام کـردم :دیکـه حــالا بمـاند چـه کـلاسایی میباشندخـُلاصه اش 1 روز تعطـیل بـَرام بـاقی مـونده اونـَم جمعه است :دیالا...
<no title> - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
این روزها دلم خدا میخواد... که بیاید و نقطه بگذارد ته این همه حسرت و انتظار فقط نمیدانم چرا خدا حالا حالا ها قلم به دست نمی گیرد .ــــ nightmarish
<no title> - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
آدم بعضی وقتا دلش میخواد مرخصی بگیرد از این همه زنانگی اش تا شاید یادش برود دلی دارد که گه گاه تنگ میشود . nightmarish
اشتباه بود ! - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
اشتباه بود ! شبهایم راکشت ، شاید روزهایی که میگذشت . اینجا خلوتی ست ، کشته شده.سکوتی ست پابرجا .اشتباه بود !امید بستن به گندمزاری که آفتی مرگبار نابودش میسازد .اشتباه بود! خندیدن به دستهایی که دشنه را دوست میپندارندمن تنها آرامش میخواستم . همین کافی بود .اشتباه بود! به همین سادگی .میروم . این مسافری...
شب و بیداد - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
چیزی دارد نزدیک میشود . امشب کدام گام گجسته بدینجا پرسه میزند ، تا سوگواری مرا برای عشق حقیقی ام ، مخالفت ورزد ؟ هان ! مشعلی دارد ؟ ای شب ، مرا در خود نهان کن !
اعتراض یا اعتراف - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
از جنجالی بزرگ بر میگردم . جایی که شنیدن جبری بود و فریادت را میشکستند . نمیدانم ترس من بود ، یا عدم شعور افرادی که مقابلم بودند . هر چه بود ، از خشم به اینجا پناه آوردم . خشم از دروغ های بی شرم . از رذالت ؟! چه کسی ؟! نمیدانم . کدام یک مقصریم ؟! از جایی برمیگردم که ناشناخته های آشنا را مغرورانه باز...
... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
او به داغ زخم ها تسخر می زند ، چرا که خود حاشا ،احساس نکرده زخمی را .پ ن : متن امشب ناقص ماند و جبرا به این جمله اکتفا نمودم . ایده ی جالبی در سر دارم . اگر قلمم یاری کند . مریم
سکوتم دو ساله شد - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
پشت پنجره اندیشه ام ، خیالی است به پهنای سکوت تو . دست نوشته های ذهن ملتهبم دو ساله شد . روزگاری بدنبال حریمی ، ورق پاره ها را جستجو می کردم . به امید آنکه ناله های ذهنم را بنگارم . تا در این وادی گشت و گذار ، نیلوی مرداب همسفرم شد . می خواستم بی پرده بگویم . اما نشد و کلمات در میان راز و رمز ها پنه...
... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
امشب آسمان ماه ندارد . مریم
... - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:40
میان سوز و ساز ها ، دلم شور میزند . مریم
بهاریه - تاریخ: 1391/4/3 ساعت: 13:39
كنار بخاري علاء الدين دراز مي كشيدم وبا خط خوش كودكي برايشان عيد شما مبارك مي نوشتم.كفش هاي نو روي پله اول ايوان خانه برق مي زدندومن باخودم قرار مدار مي كردم كه تا يك ماه اول فوتبال باري نكنم كه مبادا عزيزم دعوام كند... ا ين روزهاي آخرسال كه مي آمدخريدن مجله ي اطلاعات هفتگي را نمي شد نديد گرفت.همين ...